اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

Sunday, October 30, 2011

پروست و وولف: کلیسا و موج


«... هنوز غرابت این شوک‌ها را حس می‌کنم، حالا دیگر از آنها استقبال می‌کنم؛ پس از آن غافلگیری نخست، همیشه درجا حس می‌کنم که اینها به‌ویژه باارزش بوده‌اند. و در نتیجه فرض می‌کنم که همین ظرفیت پذیرشِ شوک است که از من یک نویسنده ساخته. من با توضیح با همه‌چیز روبه‌رو می‌شوم و برخورد من این‌طوری‌ست که تقریبن بلافاصله پس از هر شوکی، اشتیاق برای توضیح دادن آن از پی‌اش می‌آید. ... من با بیان آن به‌صورت کلمات، آن را واقعی می‌کنم. فقط با بیان آن به‌صورت کلمات است که از آن یک کل می‌سازم.»

طرحی از گذشته[چاپ شده با عنوان «لحظه‌های بودن»]
ویرجینیا وولف
مجید اسلامی


شوکی که وولف از آن سخن می‌گوید چیزی است از جنسِ آن لحظه‌ی معروف خوردن شیرینیِ «مادلن» در کتاب پروست، یا آن دو لحظه‌ی کلیدی ِ‌ بعدی، لغزیدن پای راوی روی سنگفرش برآمده، و صدای ناشی از برخورد قاشق با فنجان در کتابخانه. پروست و وولف هردو در توصیف این لحظات از تمایزی مهم سخن می‌گویند، تمایز میان «نویسنده» و «دیگران». پروست پس از چشیدن طعم مادلنِ خیسانده در چایی دچار شعف و لذتی ناگهانی می‌شود و به‌دنبال این است که این شعف از کجا آمده. او معتقد است بیشتر آدم‌ها خیلی زود از خیر فهمیدن چرایی این لذت می‌گذرند، اما یافتن دلیل این چرایی، ابدی کردن آن است. هردو در پسِ این لحظات حقیقتی را می‌جویند؛ پروست می‌نویسد: «به ذهنم رو می‌کنم. اوست که باید حقیقت را بیابد.» و وولف می‌نویسد: «مکاشفه‌ی نوعی نظم است، دریافت چیزی واقعی پشت ظواهر است». البته لحظه‌های پروستی بیشتر یک طعم، یک بو، یک حس هستند و شوک‌های وولفی بیشتر ناشی از یک منظره. از این جهت شاید تصویر «ناقوسخانه‌های مارتنویل»ِ پروست به شوک‌های وولف نزدیک‌تر باشند، اما درچشم‌اندازی وسیع‌تر ناقوسخانه‌ها و شیرینی مادلن می‌توانند در کنار همدیگر قرار بگیرند. مسئله‌ی دیگر این است که پروست و وولف هردو در پسِ لحظه‌ها یک کل را می‌جویند و این کل برای هردو در نهایت و در غایت‌اش «اثر هنری» است. اما در اینجا تفاوتی مهم میان این دو هست، تفاوتی که شاید برسازنده‌ی دنیاهای این دو نویسنده است که در عین شباهت‌های بسیار هرکدام جهانی متفاوتند. همان تفاوتی که وولف را به‌سمت «تغییر زاویه‌ی دید در رمان» می‌برد و پروست را هرچه مرکز/خود-محورتر می‌کند، تفاوتی که سبب هوشیاری همیشگی راوی جستجو (حتا در سفرهای زمانی به پیش و پس) و نوعی ناهوشیاری و بی‌تعینی در راوی داستان‌های وولف می‌شود.

پروست می‌نویسد:

«روشن است که حقیقتی که می‌جویم در آن نیست، در من است.... به ذهنم رو می‌کنم. اوست که باید حقیقت را بیابد. اما چگونه؟ چه تردید دشواری هربار که ذهن حس می‌کند از خودش عقب می‌افتد؛ هنگامی که او، جوینده، خود سرتاسرِ همان سرزمین ناشناخته‌ای است که باید در آن بجوید... جستجو؟ نه فقط. آفریدن. ذهن دربرابر چیزی است که هنوز نیست و تنها او می‌تواند به وجودش آورد

اما وولف می‌نویسد:

«کل دنیا یک اثر هنری‌ست؛ و ما همه اجزای این اثر هنری هستیم. «هملت» یا «کوارتت بتهوون» حقیقتی‌ست درباره‌ی این توده‌ی گسترده که دنیایش می‌نامیم. اما شکسپیری در کار نیست، بتهوونی در کار نیست؛ بی‌شک و به‌قطعیت، خلق‌کننده‌ای در کار نیست؛ ما واژه‌ها هستیم؛ ما موسیقی هستیم؛ ما اصل قضیه‌ایم. و وقتی با شوک روبه‌رو می‌شوم، این را می‌بینم. این شهود که چنان غریزی‌ست که انگار به من اهدا شده، نه اینکه توسط من ابداع شده باشد...»

می‌بینیم که تمایزی مهم در کار است؛ هر دو خود را می‌بینند و از خود صحبت می‌کنند، اما نزد پروست، این خود‌ همیشه در فاصله‌ای می‌ایستد و همه‌چیز را تحلیل می‌کند، حتا خودش را؛ اما نزد وولف خود با زمینه یکی می‌شود، «خلق‌کننده‌ای در کار نیست»، آفرینش هست اما آفریدگار نیست. پروست مرکز مقتدر جهان خویش است، معمار کلیسایِ باشکوهِ اثر؛ وولف هم‌پای بادها و موج‌هاست، وزنده و جاری در اثر، با اثر؛ طرح‌اندازان باشکوه‌ترین چشم‌اندازهای ادبیات، در کنار همتایانی چون جویس، چون فاکنر... چه سال‌هایی، چه سال‌هایی...


نقل‌قول‌های «جستجو...» از: «طرف خانه‌ی سوان»، ترجمه‌ی مهدی سحابی 
 
  

Labels: , , ,

Bamdad Km 4:05 AM


invisible
November 2006 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 February 2010 June 2010 July 2010 August 2010 September 2010 October 2010 November 2010 December 2010 January 2011 August 2011 September 2011 October 2011 November 2011 January 2012 February 2012
Blogger|Naazliii|