- مادرتان چه؟- مادرم زن بسیار باسوادی است، ولی بیشتر از سواد نمونهی تمام زنهای تیزهوش و باهوشی است که یکباره خود را وقف خانه میکنند و همهی استعدادهایشان اندازهی زندگی کارمندی کوچک میشود، و کمکم تحقق آرزوهای انجامنشدهی خود را در خوشبختی بچهها دنبال میکنند، و تمام تیزهوشیشان میشود دلواپسی. خلاصهاش اینکه اگر ما روبهراه باشیم او هم حالش خوب است و اگر نباشیم نه.
- آن تصاویری که در فیلمنامهی «اشغال» دارید بهنظر من خیلی جذاب است [...].- من تصاویر تهران قدیم را خیلی خوب در ذهن دارم. درواقع از شکل افتادن توپخانه را جزء به جزء دیدهام. همینطور خراب شدن سمت شهرداری یعنی ضلع شمالی آن و خراب شدن سمت وزارت پست-و-تلگراف، یعنی ضلع جنوبی آن را. شاید هم بشود گفت اصلن خراب شدن کل تهران را جزء به جزء دیدهام، از حسنآباد و میدان مخبرالدوله تا ساختمانهای فوقالعادهی مدرسههایم را که به سعی بساز-و-بفروشها ویران شد. من حتا تآتر سوختهی سعدی را بهخاطر دارم.
- چرا سینما را دوست داشتید؟- شاید چون [سینما] تنها جایی بود که در تاریکی آن، هیچکس با هیچکس فرقی نداشت. آنجا حادثهای رخ میداد که با زندگی من خیلی فرق داشت.
- [...] هنرمندانی از قبیل کسرایی احساس کردند باید به جامعه امید بدهند که بهنظر من نقطهی مثبت «آرش» کسرایی هم همین است.- [...] من اولین پرسشم بعد از خواندن «آرش» کسرایی این بود که چرا این داستان آرش ما را خواب میکند؟ این قصه که خوابآور نیست! و به این نتیجه رسیدم که نیت شاعر و ساختمان اثرش دو راه جدا میروند، و برای همین، آرش کسرایی ضد چیزی را میگوید که خودش میخواهد.
بریدههایی از کتاب تازه منتشرشدهی «جدال با جهل» [گفتگوی نوشابه امیری با بهرام بیضایی]، نشر ثالثLabels: راهای و فکری, سینماییها