Saturday, July 4, 2009

چیزی که غالبن جوانی‌مان را پای فهمیدن‌اش می‌دهیم این است که برای درک یک موضوع، چشم کافی نیست و نوعی کالای تجملی به نام شعور هم لازم است.

سعید عقیقی
Bamdad 3:22 AM


besme i ta'ala
baradare gerami in feed eto ye khaki saresh biar
doos daram peigiret basham
حیف نیست آدم جوانیشو پای این چیزا حروم کنه؟
مانوئل کاستلز در کتاب عصر اطلاعات( جلد دوم قدرت وهویت ، ترجمه ی حسن چاوشیان، نشر طرح نو،چ1 ، 1380) وقتی در فصل بهشت اشتراکی : هویت و معنا در جامعه ی شبکه ای به شرح انواع بنیاد گرایی اسلامی و مسیحی می پردازد در مورد ایران می نویسد:

رادیکالیزه شدن حکومت اسلامی ، پس از تهاجم عراق در 1380و جنگ بی رحمانه ی متعاقب آن،به تصفیه شدن جامعه و تاسیس دادگاههای دینی ویژه ای انجامید که اعمال ملحدانه ای نظیر« زنای محصنه،همجنس خواهی ،قمار، نفاق،هواداری از ملحدان ومنافقان، وخیانت» را سرکوب کرد.از این پس بود که هزاران مورد حبس ، شلاق زنی ، واعدام به دلایل مختلف، به وقوع پیوست. دوره ای از وحشت ،که به خصوص متوجه منتقدان چپ بود وباعث تکمیل آخرین حلقه ی بنیاد گرایی در ایران شد.

بعد در ادامه از قول خسرو خاور می نویسد:

وقتی برنامه ی برساختن افرادی که در مدرنیته کاملن مشارکت داشته باشند، بیهودگی خود را در تجربه ی عملی زندگی روزمره آشکار می سازد، خشونت به تنها شکل ابراز وجود و اثبات خود برای سوژه های جدید بدل می شود . . . بنابراین جمعیت نو به جمعیتی مرده تبدیل می شود ، طرد از مدرنیته معنایی دینی می یابد : به این اعتبار قربانی کردن خود ، به صورت راهی برای مبارزه علیه طرد در می آید.

از رهگذر نفی طرد[اجتماعی]، حتی به شکل افراطی قربانی کردن خود، هویت اسلامی جدیدی در فرایند تاریخی برپا داشتن امت یعنی بهشت برادری مومنین حقیقی، شکل می گیرد.

. . . آن قربانیان عمر من و همنسلان سوخته ام است که در انتظار اکسیژن خالص به خاطره ی جمعیت مرده تبدیل شدند.مگر خيابان اين ميخانه ي ابدي كاري بكند.
Anonymous آندروئيد, 7:52 PM
دوست خوبم سلام . اگه امکان داره لطف کنید کد روبان سیاهی که در گوشه وبلاگتون گذاشتید برای من هم بفرستید تا من هم استفاده کنم . ممنون .
شعور ديگه در حكم كيمياست.راستي شعور اكتسابيه؟ذاتيه؟چيه؟
Anonymous c!na, 12:11 AM
اِ ... ؟! :دی
(الان این هم ینی چرا یه همچین فکری می­کردی، هم ینی تعجبم کردم)
ها... تله­پاتی و اینا. من گمون کردم این گودرتون پیشرفت کرده، قبلِ این­که آدم آپ کنه می­فهمه بعد میاد به شماها می­گه.

بعدش خب حالا چه جوری می­شه دید این کامنتا رو که گفتی؟ ال دردِ مشترک و اینا :دی
وای نه، ما خونواده­ی آبرو_داری هستیم تا حالا پامون به این­جور جاها وا نشده. ولی باشه فک کنم گولتو خوردم، شاید منم گودر_دار شم :دی
الان ینی تشکرم بکنم؟
والا من که نمی­دونم، ولی حالا که تو می­گی باشه دیگه، مچّکرم و شاید حتا :دی
invisible
November 2006 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009
Blogger|Naazliii|