معاشران گره از زلف یار باز کنید

۱. آندره بازن جملهای دارد دربارهی تاریخ سینما که برای این وبلاگستان ما هم حسابی مصداق دارد. بازن میگوید: هر ۱۰ سال در تاریخ سینما برابر۲۰۰ سال در تاریخ دیگر هنرها است. حالا من نمیدانم هرسال در تاریخ ِ نحیف ِ هشتسالهی این وبلاگستان ِ فارسی برابر چند سال تقویمیست، ولی مطمئنم که قدمت یکسال وبلاگی خیلی بیشتر از یکسال تقویمیست؛ آن هم این سالهای تقویمی بیخاصیتی که ما گذرندهگاناش هستیم. خلاصه اینطوریهاست که وقتی در تاریخ وبلاگستان صحبت از زمانی میکنیم که هنوز گودر نبود، انگار داریم از دورانی حرف میزنیم که هنوز تلفن اختراع نشده بود و مردم فقط نامه مینوشتند برای هم.
اینها که گفتم البته معنیاش اصلن این نیست که این وبلاگستان چهقدر خداست و چهقدر نویسندهی خوب و بالقوه دارد و اینحرفها؛ نه! اصلن خبری از این حرفها نیست. اما تاریخی مهم هست در این میان که شاید پیشترها چندان محلی از اعراب نداشت، تاریخی که شاید بشود اسماش را گذاشت تاریخ خودمانی. وقتی از واژهی وسیع ِ تاریخ استفاده میکنی، خب این تاریخ کلیت دارد،یعنی که باید جماعتی را در بر بگیرد و مشترکاتی باشد میان آن جماعت که این «بر» را بسازد. مثلن تاریخ ایران ما قطعن نیازمند این زمینی است که رویاش داریم زندگی میکنیم و حد و مرزی کمابیش مشخص داشته در این تاریخ ِ دراز؛ یا نیازمند این «فارسی»یی است که با آن صحبت میکنیم و حتا وقتی الفبایمان را هم گرفتند، باز این «فارسی» باقی ماند. تاریخ سینما بیش از هرچیز نیازمند «فیلم» است. تاریخ سینما حول «فیلم» شکل میگیرد و تمام اتفاقات جانبی. حالا این تاریخهای خودمانی بناست که حول چهچیزهایی شکل بگیرند؟ خب حلقههای دوستی و حلقههای خانوادهگی مسلمن. ولی تاریخ خودمانی حلقههای دوستی و خانوادهگی تاریخی شفاهی است بیشتر. شاید مجلهها بتوانند سازندهی تاریخ خودمانی مکتوب باشند، مخصوصن که مجلهها در طی سالیان تداوم دارند (دارند؟!)، ولی خوانندههای این مجلهها که همدیگر را نمیشناسند! اینجاست که این تاریخ خودمانی ِ منحصربهفرد وبلاگستان شکل میگیرد. متنهایی که هم موضوع تاریخ وبلاگستاناند، هم خود تاریخ وبلاگستان؛ و در عینحال آدمها را نمیتوانی حذف کنی، چون با شبکهی گستردهای از رابطههای بیرونی مواجهای که فقط ردی از خود در وبلاگها بهجا میگذارند که بیحضور آدمها قابل تفسیر نیست؛ گرچه همین «ردّ»ها هستند که سازندهی همهی خیالبافیهای خوانندههای دوردستاند وقتی که هنوز به حلقهها راه نیافتهاند و شاید هیچوقت هم راه نیابند. گدار در کتاب-گفتگوی محشر ِ «باستانشناسی سینما و خاطرهی یکقرن» [ترجمهی مازیار اسلامی، نشر حرفه:نویسنده] خطاب به یوسف اسحاقپور میگوید فقط سینماست که قادر است خودش تاریخ وبلاگستان را... ببخشید، فقط سینماست که قادر است خودش تاریخ خودش را بیان کند. حتا ادبیات هم از تاریخ ادبیات جداست. حالا من میخواهم بگویم این وبلاگستان کوچک ما هم میتواند خودش تاریخ خودش را بیان کند. الان همین پست من دربارهی تاریخ وبلاگستان خودش یک پست است و تو داری یک پست وبلاگی را میخوانی؛ پست چهارسالهگی اینجا! یازدهم دی امسال یکم ژانویه نبود و من یازدهم دی وبلاگنویسی را آغاز کردم نه یکم ژانویه.
۲. و حالا پستی از تاریخ وبلاگستان! در تاریخ چهارشنبه بیست-و-یکم اردیبهشت ۸۴ نوشتهام:
در جست و جوی زمان از دست رفته
"درخت گلابی را ديدم،تمام آن فضا ها ولحظه ها را خيلی خوب می شناختم،همه ی آن ها را با تمام وجود ام لمس کرده بودم.چه قدر مهرجويی آن فضا را زيبا و ملموس تصوير کرده بود.زمانی که رفته و ديگر هيچ وقت بر نمی گرده و ما تا ابد به دنبال باز يابي همان زمان و همان فضا هستيم گرچه شايد خيلي وقت ها فکر ها و مسايل ديگر باعث بشن که اون دوران برن توي پس زمينه ي ذهن ما.چه عنوان قشنگيه "در جست و جوي زمان از دست رفته".البته من اصلا نمي دانم که موضوع اين کتاب مارسل پروست چيه ولي خوب عنوان اش خيلي مناسب اين قضيهس."
۳.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حافظ
اینها که گفتم البته معنیاش اصلن این نیست که این وبلاگستان چهقدر خداست و چهقدر نویسندهی خوب و بالقوه دارد و اینحرفها؛ نه! اصلن خبری از این حرفها نیست. اما تاریخی مهم هست در این میان که شاید پیشترها چندان محلی از اعراب نداشت، تاریخی که شاید بشود اسماش را گذاشت تاریخ خودمانی. وقتی از واژهی وسیع ِ تاریخ استفاده میکنی، خب این تاریخ کلیت دارد،یعنی که باید جماعتی را در بر بگیرد و مشترکاتی باشد میان آن جماعت که این «بر» را بسازد. مثلن تاریخ ایران ما قطعن نیازمند این زمینی است که رویاش داریم زندگی میکنیم و حد و مرزی کمابیش مشخص داشته در این تاریخ ِ دراز؛ یا نیازمند این «فارسی»یی است که با آن صحبت میکنیم و حتا وقتی الفبایمان را هم گرفتند، باز این «فارسی» باقی ماند. تاریخ سینما بیش از هرچیز نیازمند «فیلم» است. تاریخ سینما حول «فیلم» شکل میگیرد و تمام اتفاقات جانبی. حالا این تاریخهای خودمانی بناست که حول چهچیزهایی شکل بگیرند؟ خب حلقههای دوستی و حلقههای خانوادهگی مسلمن. ولی تاریخ خودمانی حلقههای دوستی و خانوادهگی تاریخی شفاهی است بیشتر. شاید مجلهها بتوانند سازندهی تاریخ خودمانی مکتوب باشند، مخصوصن که مجلهها در طی سالیان تداوم دارند (دارند؟!)، ولی خوانندههای این مجلهها که همدیگر را نمیشناسند! اینجاست که این تاریخ خودمانی ِ منحصربهفرد وبلاگستان شکل میگیرد. متنهایی که هم موضوع تاریخ وبلاگستاناند، هم خود تاریخ وبلاگستان؛ و در عینحال آدمها را نمیتوانی حذف کنی، چون با شبکهی گستردهای از رابطههای بیرونی مواجهای که فقط ردی از خود در وبلاگها بهجا میگذارند که بیحضور آدمها قابل تفسیر نیست؛ گرچه همین «ردّ»ها هستند که سازندهی همهی خیالبافیهای خوانندههای دوردستاند وقتی که هنوز به حلقهها راه نیافتهاند و شاید هیچوقت هم راه نیابند. گدار در کتاب-گفتگوی محشر ِ «باستانشناسی سینما و خاطرهی یکقرن» [ترجمهی مازیار اسلامی، نشر حرفه:نویسنده] خطاب به یوسف اسحاقپور میگوید فقط سینماست که قادر است خودش تاریخ وبلاگستان را... ببخشید، فقط سینماست که قادر است خودش تاریخ خودش را بیان کند. حتا ادبیات هم از تاریخ ادبیات جداست. حالا من میخواهم بگویم این وبلاگستان کوچک ما هم میتواند خودش تاریخ خودش را بیان کند. الان همین پست من دربارهی تاریخ وبلاگستان خودش یک پست است و تو داری یک پست وبلاگی را میخوانی؛ پست چهارسالهگی اینجا! یازدهم دی امسال یکم ژانویه نبود و من یازدهم دی وبلاگنویسی را آغاز کردم نه یکم ژانویه.
۲. و حالا پستی از تاریخ وبلاگستان! در تاریخ چهارشنبه بیست-و-یکم اردیبهشت ۸۴ نوشتهام:
در جست و جوی زمان از دست رفته
"درخت گلابی را ديدم،تمام آن فضا ها ولحظه ها را خيلی خوب می شناختم،همه ی آن ها را با تمام وجود ام لمس کرده بودم.چه قدر مهرجويی آن فضا را زيبا و ملموس تصوير کرده بود.زمانی که رفته و ديگر هيچ وقت بر نمی گرده و ما تا ابد به دنبال باز يابي همان زمان و همان فضا هستيم گرچه شايد خيلي وقت ها فکر ها و مسايل ديگر باعث بشن که اون دوران برن توي پس زمينه ي ذهن ما.چه عنوان قشنگيه "در جست و جوي زمان از دست رفته".البته من اصلا نمي دانم که موضوع اين کتاب مارسل پروست چيه ولي خوب عنوان اش خيلي مناسب اين قضيهس."
۳.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حافظ
Labels: خود-نویسها, قدمتدارم قدمت داری قدمت دارد قدمت داریم قدمت دارید قدمت دارند
Comments 3




