روحزدهگان

اکنون بهجای آنکه روح را همچون بازماندهی بازفعالشدهی یک ایدئولوژی [مسیحی] بدانیم، میتوانیم آن را همبستهی موجود یک تکنولوژی خاص ِ قدرت ِ مسلط بدانیم. نادرست خواهد بود که بگوییم: روح یک پندار است... برعکس، روح وجود دارد، واقعیت دارد، بهگونهای مداوم در درون جسم ساخته میشود، از راه کارکرد قدرت ساخته میشود، قدرتی که بر مجازاتیان اعمال میشود و بهطریقی کلیتر بر آنانی که تحت نظارت قرار دارند، آموزش میبینند و اصلاح میشوند، بر دیوانهگان، کودکان در خانه و دبستان، استعمارشدهگان و بر تمام کسانی که به ماشینی وصل شدهاند و تا پایان زندهگیشان تحت نظارت قرار دارند. این، واقعیت تاریخی این روح است که برخلاف روحی که الاهیات مسیحی معرفی میکند، در گناه زاده نمیشود و در معرض مجازات نیست، بلکه از خود ِ روشهای مجازات، نظارت و قید-و-بند زاده میشود... اما بگذارید که جای هیچ بدفهمی باقی نماند: چنین نیست که انسان واقعی، ابژهی دانش، تعمقهای فلسفی یا دخالتهای فنی، جانشین روح شدهاست، روحی که پندار متألهان است. آن انسانی که برای ما تعریف و توصیف شده، کسی که از ما میخواهند آزادش کنیم، بهنقد، در خود نتیجهی یک فرمانبرداری است، انقیادی بارها ژرفتر از خویشتن خود او. «روح» در او منزل کردهاست و او را بهسوی هستی پیش میراند و هستی، خود یکی از عوامل آن سالاری است که قدرت بر جسم اعمال میکند.
میشل فوکو
میشل فوکو
Labels: اندیشه
Comments 0






