
از ویژهگیهای پروست یکی هم این است که نگاه یکتا، ظریف و جست-و-جو گر او فقط منحصر به نقطههای اوج داستان و کاوِش در ژرفترین احساست و کارکردهای ذهنی آدمی نیست. او به سادهترین و (در حالت رایج) کسالتبارترین موقعیتها هم چنان نگاهی دارد که اینگونه موقعیتها، که در کتابهای دیگر شاید حتا نخوانده آنها را ورق بزنیم، خود تبدیل به لذتبخشترین بخش های داستان میشوند. و راستی هیچجور نمی توان این فصلها را در سطحی پایین تر از فصلهایی قرار داد که به اعماق وجود آدمی میپردازند.
۱. مادرم در شگفت بود از اینکه او با همهی گرفتاری آن قدر دقیق، با همهی شهرت آن اندازه خوشرفتار است، و فکر نمیکرد که «با آنکه» همیشه «زیرا که»ی ناشناختهای است، و (به همانگونه که توان پیران نسبت به سنشان شگفتآور است، و شاهان بسیار بیریا و سادهاند، و شهرستانیها از همهچیز خبر دارند) همان عادتها بود که به آقای دنورپوا امکان میداد به آن همه گرفتاری برسد و در پاسخ دادن به نامهها دقیق، در میان اشراف دوستداشتنی و با ما مهربان باشد.
۲. آرزوهای ما در هم میدوند و، در آشوب زندگی، کمتر خوشیای است که درست با همان آرزویی که میطلبیدش جفت شود.
۳. [...] در عوض، دربارهی «ترکیب» سهام پدرم، که به گفتهی او «خیلی خوشسلیقه، خیلی خیلی ظریف، خیلی حساس بود» بیپرده به او تبریک گفت. به نظر میآمد که برای رابطهی میان سهام بورس، و حتا خود سهام، ارزشی کمابیش زیباییشناختی قایل است. همانند کسانی که کتابهایی را که آدم میپندارد تنها خودش میشناسد خواندهاند، دربارهی یک عنوان بورس که نسبتن تازه و ناشناخته بود و پدرم به ان اشاره کرد، گفت: «بله، یکمدتی سرگرمیام این بود که در فهرست ارزشهای سهام دنبالش کنم، بدک نبود».
۴. شیوهی کاونده، نگران، پرتوقّعمان در نگریستن کسی که دوست میداریم، انتظارمان که چیزی بگوید که به دیدار فردا امیدوار، یا از آن نومیدمان کند، و تناوب (اگر نه همزمانی ِ) شادمانی و درماندهگی در خیالمان تا زمانی که هنوز آن را به زبان نیاورده است، این همه ذهن ما را در برابر دلدار آنچنان لرزان میکند که نمیتواند از او تصویری دقیق بگیرد. همچنین شاید این فعالی همهی حواس با هم، فعالیتی که میکوشد با نگاه ِ تنها به همهی آنچه در ورای آنهاست پی ببرد، در برابر هزار شکل و رنگ و حرکت آدم زندهای که معمولن (اگر عاشق نباشیم) ثابتشان میکنیم، بیش از اندازه مدارا نشان میدهد. مدل محبوب، برعکس، ثابت نیست و حرکت میکند؛ هرچه عکس از او داریم همه خراب است.
جست-و-جو /کتاب دوم
عکس از اینجا
Labels: ادبیات, دستنوشتههای عمو مارسل, نقد