Eclipse
اتاق /تو /غروب
با نزدیکشدن به کنارهی تخت نمای نزدیکی از دست ِ آویزان ِ لاک دیده میشود. صدای پاهایی بهگوش می رسد. پچپچهایی که کمکم خاموش میشود. دستی وارد تصویر میشود. مچ لاک را نگه میدارد. نبضاش نمیزند. دوربین بالا میآید. دو مأمور پلیس، یک بازرس پلیس، ریچل و دختر را میبینیم که همهگی کنار جسد ایستادهاند. بازرس دست لاک را رها میکند. رو به دختر میکند. دختر مبهوت و موقر ایستاده است. چشمان قهوهایاش مثل آبگیر آرامی خیس است.
بازرس: [به ریچل (همسر لاک)] میشناختینش؟
ریچل: هیچوقت نشناختمش.
جویی از اشک بهآرامی بر گونه اش میغلتد.
بازرس: [به دختر] شما اونو میشناختین؟
دختر: [آهسته سرش را تکان میدهد] بله.
هتل /بیرون /غروب
ساختمان هتل در نمای متوسطی دیده میشود. خیابان. اتومبیلهایی در آمد-و-رفت. زندگی روزمره در جریان است. شب میرسد.
مسافر (حرفه: خیرنگار)
پ.ن: یادت هست که؟ آغاز آشناییمان؟ Eros آنتونیونی...
با نزدیکشدن به کنارهی تخت نمای نزدیکی از دست ِ آویزان ِ لاک دیده میشود. صدای پاهایی بهگوش می رسد. پچپچهایی که کمکم خاموش میشود. دستی وارد تصویر میشود. مچ لاک را نگه میدارد. نبضاش نمیزند. دوربین بالا میآید. دو مأمور پلیس، یک بازرس پلیس، ریچل و دختر را میبینیم که همهگی کنار جسد ایستادهاند. بازرس دست لاک را رها میکند. رو به دختر میکند. دختر مبهوت و موقر ایستاده است. چشمان قهوهایاش مثل آبگیر آرامی خیس است.
بازرس: [به ریچل (همسر لاک)] میشناختینش؟
ریچل: هیچوقت نشناختمش.
جویی از اشک بهآرامی بر گونه اش میغلتد.
بازرس: [به دختر] شما اونو میشناختین؟
دختر: [آهسته سرش را تکان میدهد] بله.
هتل /بیرون /غروب
ساختمان هتل در نمای متوسطی دیده میشود. خیابان. اتومبیلهایی در آمد-و-رفت. زندگی روزمره در جریان است. شب میرسد.
مسافر (حرفه: خیرنگار)
پ.ن: یادت هست که؟ آغاز آشناییمان؟ Eros آنتونیونی...
Labels: سینماییها
Comments 0








