کف ِ روی چای
۱. تو /اتاق خواب /نزدیک ظهر
یک تختخواب دونفره که یکطرف آن مردی خوابیده و طرفِ دیگر مرتباست. صورتِ مرد بهسمت طرف خالی تخت است. از پنجرهی اتاق که دیده نمیشود نور صبحگاهی روی نیمهی مرتب تختخواب افتاده.
ساعت زنگمیزند. مرد بیدار میشود. نور چشماش را میزند و بلافاصله چشمهایاش را میبندد. دستِ مرد ناخودآگاه بهسمت جای خالی تخت میرود، انگار انتظار دارد کسی آنجا باشد. دستِ مرد تشک خالی را لمسمی کند. مرد دوباره چشم هایاش را باز میکند.
۲. تو /هال خانه / نزدیک ظهر
هال بسیار کوچک خانه. سمت چپ در اتاقخواب است. هیچ تاکید خاصی روی اینعکس نمیشود. رو-به-رو در دست شویی است و گوشهی سمت راست در آشپزخانه. هال پنجرهای ندارد و تاریکتر از اتاقخواب است. از درگاهی آشپزخانه نور توی هال میپاشد.
در دستشویی باز میشود. مرد از دستشویی بیرونمیآید و بهآشپزخانه میرود.
۳. تو /آشپزخانه / نزدیک ظهر
آشپزخانهای خیلیکوچک امّا تمیز. سرتاسر دیوار رو-به-روی در کابینتکاریشده. سمت راستِ در بهترتیب گاز و یخچال را گذاشتهاند. دیوار عمود بر دیوار اینسمت و دیوار رو-به-رو نیمقد است و نیمهی دیگرش را پنجره گذاشتهاند. دیوار نیمقد جلوآمدهگیِ تاقمانندی دارد که میشود روی آن نشست. نزدیک به گوشهی سمت راست این جلو آمدهگی یکزیرسیگاری، یکپاکت سیگار و یک قوتیکبریت هست. وسط آشپزخانه میز کوچکی با دو صندلی قرار دارد.
چای دمکرده روی گاز است. روی میز هرچه که برای یکصبحانه لازماست خیلی مرتب و خوشسلیقه چیدهشده. صندلیها در دو ضلعی از میز قرار گرفتهاند که یکی پشت بهکابینتهاست و دیگری رو بهآنها.
مرد پشت میز –روی صندلی رو-به-روی کابینتها- مینشیند. ابتدا یکلیوان شیر برای خودش میریزد و مینوشد. بعد یکلیوانِ دیگر برمیدارد، صندلی را عقبمیکشد، بلند میشود و رو-به-روی گاز میایستد. قوری را برمیدارد و برای خودش چایی میریزد. روی چای کفمیکند. مرد کف روی چای را که میبیند لبخندی میزند. بر میگردد پشت میز صبحانه کارد کره خوریای را برمیدارد و کف روی چای را میگیرد. بعد دوباره مینشیند و مشغول صبحانهخوردن میشود. صبحانه که تماممیشود مرد سمت پنجره میرود، سیگاری برمیدارد و روشنمیکند. سیگار را میان انگشتان دستِ چپ میگیرد و با همین دست لای پنجره را کمی باز میکند. بعد یکوری روی سکوی پای پنجره مینشیند. پشتاش را بهدیوار و شانهی چپاش را بهپنجره تکیهمیدهد. درحال سیگار کشیدن بیرون را تماشا میکند. از ارتفاع پیداست که خانه در طبقههای بالایی یکآپارتمان است. در خیابان خلوتِ پایین ساختمان دختر و پسری دستِ هم را گرفتهاند و قدممیزنند. مرد امّا آنها را نمیبیند. نگاه او بیشتر بهدوردستهاست. مرد پک عمیقی بهسیگار میزند.
غروب تصویر
۴. تو /حمام /زمان نامشخص
دوش حمام ناگهان با شدت باز میشود. مرد میآید زیر دوش. مرد زیر دوش چشم هایاش را میبندد و با دو وست بدن خود را در آغوش میگیرد گویی بارش ذرّههای آب بر تن او نوازشاش میکند. اینحالت مدّتی ادامه پیدا میکند.
غروب تصویر
۵. تو /آشپزخانه /بعد از ظهر
مرد که لباساش را عوضکرده و لباسِ بیرون پوشیده پشت میز آشپزخانه نشسته و سیگار میکشد. هیچچیز روی میز نیست. مرد خیرهشده بهصندلی خالیِ رو-به-رویاش.
۶. تو /اتاقخواب /بعد از ظهر
هنوز هم اندک نور باقیماندهی خورشید –نور سرد و بیرنگ بعد از ظهری- روی نیمهی مرتّب تخت افتاده. مرد وارد اتاق میشود و بهسمت پاتختیِ نیمهی مرتب تخت میرود. انگار میخواهد چیزی از آنتو بردارد. لباس مرد همان لباس بیرونِ نمای پیشین است. مرد وقتی کنار تخت میرود تا به پاتختی برسد جلو نور را می گیرد و سایهاش میافتد روی تخت. لحظهای بهسایهی خودش خیرهمیشود، بعد دراز میکشد روی نیمهی مرتب تخت، پاهایاش را جمعمیکند توی شکماش و با دستهایاش تشک تخت را لمسمیکند، انگاری نیمهی مرتب تخت را بغلکردهباشد.
غروب تصویر
۷. تو /اتاقخواب /شب
تخت دیدهمیشود که هر دو نیمهاش مرتّباست.
توضیح:
این فیلمنامه پیشتر توی آنیکی وبلاگ منتشر شدهبود؛ با نامی دیگر البته. همانروزها من یکبار فیلمنامه را بازنویسی کردم. خودم نمیدانم چهقدر در نسخهی اولیه دست بردم، یادم نیست. بههرحال، اینروزها احساس کردم نیاز دارم اینجا هم ببینماش. به سفیدی و خلوتی ِ این جا بیشتر میآید تا خانهی قبلی.
یک تختخواب دونفره که یکطرف آن مردی خوابیده و طرفِ دیگر مرتباست. صورتِ مرد بهسمت طرف خالی تخت است. از پنجرهی اتاق که دیده نمیشود نور صبحگاهی روی نیمهی مرتب تختخواب افتاده.
ساعت زنگمیزند. مرد بیدار میشود. نور چشماش را میزند و بلافاصله چشمهایاش را میبندد. دستِ مرد ناخودآگاه بهسمت جای خالی تخت میرود، انگار انتظار دارد کسی آنجا باشد. دستِ مرد تشک خالی را لمسمی کند. مرد دوباره چشم هایاش را باز میکند.
۲. تو /هال خانه / نزدیک ظهر
هال بسیار کوچک خانه. سمت چپ در اتاقخواب است. هیچ تاکید خاصی روی اینعکس نمیشود. رو-به-رو در دست شویی است و گوشهی سمت راست در آشپزخانه. هال پنجرهای ندارد و تاریکتر از اتاقخواب است. از درگاهی آشپزخانه نور توی هال میپاشد.
در دستشویی باز میشود. مرد از دستشویی بیرونمیآید و بهآشپزخانه میرود.
۳. تو /آشپزخانه / نزدیک ظهر
آشپزخانهای خیلیکوچک امّا تمیز. سرتاسر دیوار رو-به-روی در کابینتکاریشده. سمت راستِ در بهترتیب گاز و یخچال را گذاشتهاند. دیوار عمود بر دیوار اینسمت و دیوار رو-به-رو نیمقد است و نیمهی دیگرش را پنجره گذاشتهاند. دیوار نیمقد جلوآمدهگیِ تاقمانندی دارد که میشود روی آن نشست. نزدیک به گوشهی سمت راست این جلو آمدهگی یکزیرسیگاری، یکپاکت سیگار و یک قوتیکبریت هست. وسط آشپزخانه میز کوچکی با دو صندلی قرار دارد.
چای دمکرده روی گاز است. روی میز هرچه که برای یکصبحانه لازماست خیلی مرتب و خوشسلیقه چیدهشده. صندلیها در دو ضلعی از میز قرار گرفتهاند که یکی پشت بهکابینتهاست و دیگری رو بهآنها.
مرد پشت میز –روی صندلی رو-به-روی کابینتها- مینشیند. ابتدا یکلیوان شیر برای خودش میریزد و مینوشد. بعد یکلیوانِ دیگر برمیدارد، صندلی را عقبمیکشد، بلند میشود و رو-به-روی گاز میایستد. قوری را برمیدارد و برای خودش چایی میریزد. روی چای کفمیکند. مرد کف روی چای را که میبیند لبخندی میزند. بر میگردد پشت میز صبحانه کارد کره خوریای را برمیدارد و کف روی چای را میگیرد. بعد دوباره مینشیند و مشغول صبحانهخوردن میشود. صبحانه که تماممیشود مرد سمت پنجره میرود، سیگاری برمیدارد و روشنمیکند. سیگار را میان انگشتان دستِ چپ میگیرد و با همین دست لای پنجره را کمی باز میکند. بعد یکوری روی سکوی پای پنجره مینشیند. پشتاش را بهدیوار و شانهی چپاش را بهپنجره تکیهمیدهد. درحال سیگار کشیدن بیرون را تماشا میکند. از ارتفاع پیداست که خانه در طبقههای بالایی یکآپارتمان است. در خیابان خلوتِ پایین ساختمان دختر و پسری دستِ هم را گرفتهاند و قدممیزنند. مرد امّا آنها را نمیبیند. نگاه او بیشتر بهدوردستهاست. مرد پک عمیقی بهسیگار میزند.
غروب تصویر
۴. تو /حمام /زمان نامشخص
دوش حمام ناگهان با شدت باز میشود. مرد میآید زیر دوش. مرد زیر دوش چشم هایاش را میبندد و با دو وست بدن خود را در آغوش میگیرد گویی بارش ذرّههای آب بر تن او نوازشاش میکند. اینحالت مدّتی ادامه پیدا میکند.
غروب تصویر
۵. تو /آشپزخانه /بعد از ظهر
مرد که لباساش را عوضکرده و لباسِ بیرون پوشیده پشت میز آشپزخانه نشسته و سیگار میکشد. هیچچیز روی میز نیست. مرد خیرهشده بهصندلی خالیِ رو-به-رویاش.
۶. تو /اتاقخواب /بعد از ظهر
هنوز هم اندک نور باقیماندهی خورشید –نور سرد و بیرنگ بعد از ظهری- روی نیمهی مرتّب تخت افتاده. مرد وارد اتاق میشود و بهسمت پاتختیِ نیمهی مرتب تخت میرود. انگار میخواهد چیزی از آنتو بردارد. لباس مرد همان لباس بیرونِ نمای پیشین است. مرد وقتی کنار تخت میرود تا به پاتختی برسد جلو نور را می گیرد و سایهاش میافتد روی تخت. لحظهای بهسایهی خودش خیرهمیشود، بعد دراز میکشد روی نیمهی مرتب تخت، پاهایاش را جمعمیکند توی شکماش و با دستهایاش تشک تخت را لمسمیکند، انگاری نیمهی مرتب تخت را بغلکردهباشد.
غروب تصویر
۷. تو /اتاقخواب /شب
تخت دیدهمیشود که هر دو نیمهاش مرتّباست.
توضیح:
این فیلمنامه پیشتر توی آنیکی وبلاگ منتشر شدهبود؛ با نامی دیگر البته. همانروزها من یکبار فیلمنامه را بازنویسی کردم. خودم نمیدانم چهقدر در نسخهی اولیه دست بردم، یادم نیست. بههرحال، اینروزها احساس کردم نیاز دارم اینجا هم ببینماش. به سفیدی و خلوتی ِ این جا بیشتر میآید تا خانهی قبلی.
Labels: فیلم-نوشت
Post a Comment
