در جست-و-جوی نمایشگاه از دسترفته

آدم خفته رشتهی ساعتها و ترتیب سالها و افلاک را حلقهوار در پیرامون دارد. بیدار که میشود، بهغریزه به آنها نظری میاندازد و در یکثانیه میتواند جای خود را بر روی زمین، و زمانی را که در هنگام بیداری او گذشتهاست، دریابد؛ اما میشود که رشتهها در هم بپیچدٰ و بگسلد. [...] مثلن پس از شام نشسته روی مبلی به خواب رود، ازهمگسیختهگی ِ نظم افلاک کامل میشود، مبل جادویی او را شتابان در زمان و فضا میگرداند و در لحظهی گشودن پلکها خواهد پنداشت که ماهها پیشتر در سرزمین دیگری به خواب رفتهبوده...
[...]
شاید سکون چیزهای پیرامون ما از آنجا میآید که مطمئنیم آنها همانهاییاند که هستند و نه چیزهای دیگری، و از سکون اندیشهی ما در برابر آنها. در هر حال، هنگامی که بدینگونه بیدار میشدم، و ذهنام بیهوده تکاپو میکرد تا دریابم کجا هستم، در تاریکی همهی چیزهاٰ سرزمینها و سالها بهدورم میچرخیدند. بدنام کرختر از آنکه بجنبد، بهتناسب چهگونهگی ِ خستهگیاش میکوشید وضعیت اندامهایاش را دریابد و بدینگونه جهت دیوار و جای اثاثه را برآورد کند تا مکانی را که در آن بود بازیابد و بازشناسد.
کوتاهپارههایی از کتاب یکم ِ جست-وجو...: طرف خانهی سوان /ترجمهی مهدی سحابی
1. جست-و-جو... از آن کتابهاست که اصلن نمیشود یکنفس خواندشان، هر دو سه خط که میخوانی باید کتاب را ببندی و راهی ِ فکر های خودت شوی که از کتاب آغاز گرفتهاند. اگر سیگاری باشی حتمن کیف میدهد که در این توقفها سیگاری هم بگیرانی. جست-و-جو... اصلن کتابی برای خواندن و تمام کردن نیست، یکسر گفت-و-گوییست دو سویه برای پروست و هر خوانندهاش، از آن گفت-و-گوهایی که کسی توی آنها با کسی حرف نمیزند. از آن گفت-و-گوهایی که باید حتمن معنی قشنگی دستها را بفهمی تا پروست اصلن به گفت-وگو راهت بدهد.ببینی من این برترین رمان قرن را، که هیچکس آن را نخوانده!!! تا به آخر میخوانم یا نه.
2. نمایشگاه با آن مکان و محیط مزخرف و اعصابخوردکناش، با آن برخوردهای بد راهنماهایاش، با آن بی آبمعدنی سرد بودناش، اصلن تحملناپذیر بود اگر این خانوم کارپهدیم نمیبود که فقط میخواست بخش کتابهای فرنگی را ببیند و آخر کار همهی بخشهای وطنی را با هم گشتهبودیم.
3. یک آقایی هست به نام «تادائو آندو» که... حالا بعدن میگویم!
4. چون کمی دور ایستادهبودم، چشمهایام را ریز کردهبودم تا عنوان روی جلد یک کتاب فرنگی را بخوانم که یکهو یکقطره آب چکید روی عنوان. هنوز در تعجب قطرهی یکمی بودم که دومی هم چکید! نگاهام رفت سمت سقف. فکر میکنید لازم است بقیهاش را هم بنویسم؟؟؟
5. به این نتیجه رسیدم که با 300 هزار تومن پول آدم میتواند همهی کتابهایی را که میخواهد بخرد (فقط از بخش وطنی البته)!!!
6. جلو روی غرفهداران نشر مرکز کلی به پیامیزدانجو فحش دادیم و دلمان کمی تا قسمتی خنک شد ولی کاش خودش هم همان دور-و-برها میبود.
7. بیگانهی کامو با ترجمهی «لیلی گلستان» را از دستندهید. جدا از اینکه بعد از دو ترجمهی بد -آلاحمد و جلالدین اعلم- بالاخره ترجمهی خوبی از این شاهکار کامو به زبان فارسی ارایهشده، مجموعهی خیلی خوبی از نوشتههای پیرامون ایناثر هم در کتاب گردآوری و ترجمه شده. برای نمونه، نقد «رولان بارت» بر بیگانه. ناشر کتاب «نشر مرکز» است.
8. جدن نمیفهمم وقتی اثر سترگ «کارل پوپر» را مترجم ِ استادی همانند عزتالله فولادوند ترجمهکرده، دیگر چهمعنی میدهد که آدم فارسینفهمی مثل امیر جلالدین اعلم هم آن را ترجمهکند.
9. مراد از جست-و-جو... «در جست-و-جوی زمان از دسترفته»ی «مارسل پروست» است.
10. بعد از جست-و-جو... هم نوبت «تاریخ بیهقی» است.
11. هی نگاه میکنم به این هشتتا کتاب ِ خوشگل ِ رنگ-و-وارنگ با آن نقاشیهای امپرسیونیستی روی جلدهایشان که حس و حال آدم را دیگر میکنند (مخصوصن کلیسای اعظم روآن ِ مونه)و هی خوشخوشانم میشود.
12. اینکتاب مینیمالیسم که خود آیدا هم گفته خیللللللی ناز بود، فقط این آقاهای توی کتاب چون در حال اثاثکشی بودند، یادشان رفتهبود تابلوها را بهدیوار بزنند :)))
13. نکته: هر بستیای که خوشرنگ باشد، الزامن خوشمزه نیست!!!
14. نکته 2: وضوخانهی خواهران و برادران اصلن نشانهی خوبی برای قرار گذاشتن یا پیدا کردن همدیگر نیست، اینجا مصلاست.
15. نکتهی 3: اگر راه گم کردید، هر مسیری را که راهنماها بهتان نشان دادند، شما مخالفاش [و بهسمت راست یا چپ] را بروید. ریاضیاتیاش میشود اینکه راهنما به هر سمتی اشارهکرد، شما ابتدا رو به آنسمت میایستید، بعد 180 درجه میچرخید. حالا که رویتان کاملن از اینور است، 90 درجهی دیگر هم میچرخید. متاسفانه آشکار نیست که باید بهسمت راست بچرخید یا چپ. این بسته به مقصد مورد نظر شما متفاوت است و تنها با آزمون و خطا راست و چپ اش مشخص میشود.
16. نکتهی 4: این که میخواهید به نمایشگاه کتاب بروید را بهکل از سرتان بیرونکنید؛ فکر کنید برای یکبار در عمرتان هم که شده، دارید به نماز جمعه میروید! اینطوری نهتنها اعصابتان از چیزی خورد نمیشود، که کلی هم ذوق میکنید از دیدن آنهمه کتاب.
Labels: ادبیات, دستنوشتههای عمو مارسل, سر سفرهایها, نمایشگاهنوشت
Post a Comment
ها!
اونی که گفتی رو می شناسم!
اونی که گفتی رو می شناسم!
این روزها هی نشانه های می بینم که به من می گویند:
هی آذین! برو رمان در جستجو ... رو بخر! بخون!
هی آذین! برو رمان در جستجو ... رو بخر! بخون!
هاهاهاها.... این نکته 4ت واقعاً عالی بود.. اینطوری خیلی راحت تر میرم!!!
بعدش هم، اگه کتاب فرنگی خوب میخواستید، چرا سری به سالن های ریالی واقع در همین نمایشگاه از دست رفته بزرگراه چمران نزدید؟!؟ لیست کتابهای فرنگی ش که واقعاً هیجان انگیزه...
راستی! اگه وقت داری، سرای اهل قلم، برنامه نشست های فرهنگی رو پیدا کن. یه نشست 2 ساعته بابک احمدی، به هزارتا نمایشگاه میارزه!
بعدش هم، اگه کتاب فرنگی خوب میخواستید، چرا سری به سالن های ریالی واقع در همین نمایشگاه از دست رفته بزرگراه چمران نزدید؟!؟ لیست کتابهای فرنگی ش که واقعاً هیجان انگیزه...
راستی! اگه وقت داری، سرای اهل قلم، برنامه نشست های فرهنگی رو پیدا کن. یه نشست 2 ساعته بابک احمدی، به هزارتا نمایشگاه میارزه!
بامداد عزيز سلام بار دومه که ميام اين جا و هنوز بهت تبريک نگفتم خونه ی جديدو...
اين نوشته ت خيلی برام جال بود تا حالا گزارشی به اين قشنگی نمی گم نخونده بودم ولی خيلی کم!
اما يک نکته ای هم هست که فکر می کنم بيشتر بايد مورد توجه قرار بدی. تو در بحث های حضوری معمولا اين قدر تند نمی ری! البته گاهی هم خيلی تند رو می شی و کلا همه ی نسبيت و می فروشی می ره ! فکر می کنم بايد با کمی احتياط در مورد چيزها صحبت کنيم همين!
راستی تراژدی مصلا هم داستانی است غمگين ... و دستشويی ها و آدرس ها را خوب آمدی ...خوش بگذرد و کتابها
اين نوشته ت خيلی برام جال بود تا حالا گزارشی به اين قشنگی نمی گم نخونده بودم ولی خيلی کم!
اما يک نکته ای هم هست که فکر می کنم بيشتر بايد مورد توجه قرار بدی. تو در بحث های حضوری معمولا اين قدر تند نمی ری! البته گاهی هم خيلی تند رو می شی و کلا همه ی نسبيت و می فروشی می ره ! فکر می کنم بايد با کمی احتياط در مورد چيزها صحبت کنيم همين!
راستی تراژدی مصلا هم داستانی است غمگين ... و دستشويی ها و آدرس ها را خوب آمدی ...خوش بگذرد و کتابها
این نوشته که همه اش غُر بود. آدم خوب نیست این قدر قُد باشه. با غُر زدن و افاده اومدن آدم بزرگ نمی شه
نمایشگاه که هیچ نگویم بهتر بود!و
اما نظرت راجع به جستجو بسیار درست بود! جستجو کتابی است که هر کس را نویسنده می کند چون همه تجربههای این چنینی داریم و این کتاب وادارمان می کند به اعماق خود سفر کنیم
شاد زیید
اما نظرت راجع به جستجو بسیار درست بود! جستجو کتابی است که هر کس را نویسنده می کند چون همه تجربههای این چنینی داریم و این کتاب وادارمان می کند به اعماق خود سفر کنیم
شاد زیید
نماز جمعه هم از سقف سالن لاتین اش چلک چلک آب می چکه؟؟؟!
چه نمایشگاه مزخرفی بود امسال.
چه نمایشگاه مزخرفی بود امسال.
:)
i just come here to say happy bithday
i just come here to say happy bithday
un 8 ta ketabe khoshkel o rangi rangi chi budan.daram miram namaieshgah ruze 4shanbe.midunam ruzaye akhare va tqaghriban hichi giram nemiad vali ye kam rahnamiae kon vase ketab khardan
hade aghal chand ta ketabe be dard bokhor bekharam
:)
tanx
hade aghal chand ta ketabe be dard bokhor bekharam
:)
tanx
کاش منم باهاتون میاومدم به جای اینکه الان اینجا با محسن گریه کنم. دسسسست درد نکنه.
راستی جات خالیه ها! فکر نمیکردم!!!
راستی جات خالیه ها! فکر نمیکردم!!!

