Saturday, July 11, 2009

چرا نمی‌بایست باشند؟ 


هنر گذشته کاملن مرده بود. وظیفه، ساختن یک هنر نو بود، یک هنر انقلابی، یک هنر سوسیالیستی -هنری که پاسخ‌گوی نیازهای یک جامعه‌ی نوظهور و ایده‌آل باشد. هیچ قاعده، هیچ سابقه، هیچ محدودیت و هیچ منعی وجود نداشت. بدون اینکه نیازی به گفتن باشد، روشن بود که جوانان کاملن بی‌پروا باشند. چرا نمی‌بایست باشند؟ آن‌ها شاهد بودند که سیستم ظاهرن جاودانه‌ی گذشته، در یک لحظه از هم پاشیده بود. بسیاری از آنان، مبارزان جنگ جهانی اول، انقلاب و جنگ داخلی ِ بعد از آن بودند. در آن آزادی بی‌ حد-و-حصر و بی‌قاعده‌گی هنری آن روز، آنچه لازم بود انرژی و شور بود -و شاید استعداد.
و دنیای بزرگ سوسیالیسم، به‌طور حیرت‌انگیزی ثابت کرد که چه زمینه‌ی قدرتمندی برای شکوفایی استعدادهاست. پسرانی که ترانه‌های مایاکوفسکی را درباره‌ی خیابان‌های کی‌یف و سکو و پتروگراد فریاد می‌کشیدند، ساختمان‌ها و پلاکاردها را رنگ می‌کردند، نمایشنامه‌ها را فی‌البداهه اجرا می‌کردند و نمایش عروسکی نشان می‌دادند، بحث می‌کردند و تظاهرات به پا می‌کردند و باز هم بیشتر بحث می‌کردند، آن‌ها ثابت کردند که نسلی خلاق هستند، همان‌قدر خلاق که ملت شناخته‌شده‌ی دیگری در هر زمانی خلاق است؛ و سهم آن‌ها در ارتقای هنر قرن بیستم امروز هنوز هم عمیقن بر ما تأثیر می‌گذارد.

از مقدمه‌ی کتاب سینما در انقلاب [دوران قهرمانی سینمای شوری] / گردآورده‌ی لودا و جین اشنایتزر و مارسل مارتین / ترجمه‌ی فرزانه راجی / نشر چشمه

Labels: , , ,

Bamdad 2:35 AM Link

Thursday, July 9, 2009

۱۸ تیر 

Bamdad 4:38 AM Link
همه رفتن.
Bamdad 3:29 AM Link

Monday, July 6, 2009

زخمی که تازه است هنوز 


دستان سرد شتابان
می‌گشایند تا به تا
زخمبند ظلمت را
چشم می‌گشایم
هنوز
زنده‌ام
در دل
زخمی که تازه است هنوز

اوکتاویو پاز

ترجمه‌ی
یوسف اباذری

عکس از
کیانا

Labels: ,

Bamdad 5:12 PM Link

Saturday, July 4, 2009

چیزی که غالبن جوانی‌مان را پای فهمیدن‌اش می‌دهیم این است که برای درک یک موضوع، چشم کافی نیست و نوعی کالای تجملی به نام شعور هم لازم است.

سعید عقیقی
Bamdad 3:22 AM Link

Wednesday, July 1, 2009

در باب سیاست پاها یا آیا ایران دوباره تاریخ را می‌سازد؟ 

نوشته‌ی رحمان بوذری

آیا ایران دوباره تاریخ را می‌سازد؟ این پرسش لاجرم گریبانگیر همه آنهایی است که به سیاستِ امروز می‌اندیشند. همه آنها که در جستجوی دمیدن روحی به این شهر سیلی‌خورده‌اند. همه آنها که روزها را در خیابان سپری می‌کنند. شب‌ها را در پشت‌بام. و نیمه‌شب‌ها را در رویا با بیم‌ها و امید‌ها، خوف‌ها و رجاها. بیم از آینده و امید به آینده.

آیا ایران دوباره تاریخ را می‌سازد؟ به‌گونه‌ای دیگر: آیا تاریخ دوباره تکرار می‌شود؟ همه آنها که روزنامه‌های این روزها را ورق می‌زنند و اخبار را دنبال می‌کنند. نه، حتی آنها که دنبال هم نمی‌کنند. خطی‌های هفت‌تیر- نوبنیاد که از صبح تا شب «صیاد» و «مدرس» را بالا و پایین می‌کنند. کارمندان دولتی که تا می‌خواهند حرفی بزنند چهار طرف خود را می‌پایند مبادا کسی صدایشان را بشنود. همسایه دو کوچه آن‌طرف‌تر که سلام و علیک مختصری هم بیشتر ندارد. زن کهنسالی که در راهپیمایی می‌گوید: «‌ما برای شماها آمده‌ایم». دریانی محل که انتظار دارد هر روز بیانیه‌ها و اخبار جدیدی را برایش بیاوری. و ناشناسی که صرفاً از روی حدس و گمان می‌پرسد:‌ «‌امروز قرار کجاست؟»، همه و همه، لااقل برای لحظه‌ای هم که شده این فکر از خاطرشان گذشته که: می‌شود؟ یعنی ممکن است اتفاق بیفتد؟

آیا دوباره ایران تاریخ را رقم می‌زند؟ فکر کردن به این پرسش مستلزم در نظرآوردن همه رنج‌ها و فلاکت‌ها، همه شورها و شوق‌ها، همه آمال و آرزوها، همه سرکوب‌ها و تهمت‌ها، همه تیرگی‌ها و تاریکی‌ها و همه روزنه‌ها و روشنایی‌های وضعیت است. وضعیتی که توامان امید می‌دهد و می‌هراساند. بنابراین باید عجله کرد اما صبور بود. باید ذوق‌زده شد اما تحمل داشت.

۱. بیست و ششم دی‌ماه 1357 محمد‌رضا پهلوی سوار هواپیمای تهران- مصر شد. مردم امیدوار بودند که شاه رفت. رژیم شاهنشاهی را نیز با خود بُرد. سی سال بعد همان مردم، افزون بر نسلی جدید، در خیابان‌های تهران هنوز هم شعار می‌دهند و " الله‌اکبر" می‌گویند و کشته می‌شوند. شنبه 30 خرداد 1388، ساعت 4:30 بعدازظهر مرد کهنسالی با لهجه غلیظ آذری از کنار جمعیت در خیابانِ سراسر گزمه‌پوشِ آزادی رد می‌شود: «پنجاه سال از خدا عمر گرفتیم، یه رژیمو ور انداختیم، لازم باشه . . .». انقلابیونی که روزگاری شاه را به زیر کشیده بودند حالا با نیروی انقلاب به جنگ انقلاب آمده‌اند. با شعار "الله‌اکبر". چه اتفاقی افتاده است؟ چگونه مردمی که تنها هم و غم‌شان در گذران زندگی و یافتن آب‌باریکه‌ای برای بقاء خلاصه می‌شد، یک‌شبه، دقیقاً یک‌شبه، سیاسی شدند؟ درست به مدد احیای نیروی انقلاب، به‌واسطه احیای خاطره بهمن 57،‌ آن‌هم نه به ضرب و زور پخش سرودهای کهنه در دهه فجر از صدا و سیمای ضرغامی، بلکه از طریق فتح خیابان‌ها. همچنان‌که حکومت علاقه مفرطی به استفاده از روش‌های اوایل قرن بیستمی - از قبیل سرکوب شدید و ضرب و جرح، ‌دستگیری بی‌حدو‌حصر فعالان سیاسی، کشتار افراد بی‌گناه، قطع هرگونه ارتباط و . . . - دارد، مردم نیز روش‌های سی‌سال پیش را ترجیح می‌دهند؛ اعلامیه، بیانیه، الله‌اکبر، پچ‌پچ تاکسی‌ها، اعتصاب.

۲. چهارم ژوئن 1989 تانک‌های چینی وارد میدان تیان‌آنمن پکن شدند و با درهم شکستن جنبش دانشجویی گسترده‌ای که بیش از یک ماه از آغازش می‌گذشت و با کشتن صدها دانشجو، آرامش و نظم مورد علاقه دولتمردان را به کشور بازگرداندند. جنبش خوابید، حدود 2000 نفر به خاک و خون کشیده شدند، اما یک عکس بیست‌سال دست به دست در سراسر جهان گشت. در حافظه تاریخ ثبت شد. تعداد دانشجویان حاضر در تیان آن‌من چقدر بود؟ در مقایسه با جمعیت چین، نه چندان زیاد. همان یک شاتر دوربین کافی بود تا همه خبردار شوند در شهر چه خبر است. دولت چین با مشاهده سرایت جنبش به اقشار مختلف مردم در پکن دست به فاجعه‌ای باورنکردنی زد. همه معترضان را نیست و نابود کرد. صدای مخالفان در نطفه خفه شد. دولت چین به واسطه اصلاحات اقتصادی وسیعِ پس از آن قسِر در رفت. اما با آن عکس مشهور هیچ کاری نتوانست بکند؛ جوانی مقابل لوله تانک. "تن"ی بی‌دفاع در برابر آتش گشوده شده. آیا در تهران تیان آنمن دیگری در راه است؟ هم آری و هم نه. تیان آنمن پیش‌بینی‌ناپذیر است، با برنامه‌ریزی بدان نمی‌رسند. اتفاق می‌افتد.

۳. جنبش‌های توده‌ای به‌ندرت موجب سرنگونی یک رژیم می‌شوند. اما خبر از چیزی می‌دهند: فقدان مشروعیت. قرار نیست کسی با کارناوال راه انداختن انقلاب کند اما انقلاب‌ها از کارناوالی توده‌ای آغاز می‌شوند. جمعیتی که همه کار و زندگی‌اش می‌شود مترکردن خیابان‌های شهر، بگیریم تهران، نه با زبان بی‌زبانی که آشکارا و بی‌پرده، مشروعیت رژیم را به چالش می‌کشد. لنین بود که می‌گفت رایی که مردم با پای خود می‌دهند بس موثرتر از رایی است که به صندوق انتخابات می‌اندازند. در اروپای شرقی جنبش مردمی به رژیم‌های حاکم، که پیش از این به دلیل عدم کمک شوروی دچار دلسردی شده بودند، قبولاند که کارشان به پایان رسیده است. مهم نیست میزان مشارکت در انتخابات 85 درصد اعلام شود یا حتی بیش‌تر. چهار ماه قبل از فروپاشی جمهوری دموکراتیک آلمان هم آرای حزب حاکم در انتخابات محلی این کشور 85/98 درصد بود. مردم بی‌پناهی که تن‌های خود را مقابل یورش بی‌امان باطوم و گلوله قرار می‌دهند، هر قدر هم کم باشند، آمار و ارقام و درصدها را به لرزه می‌اندازند. "تن‌ها" و "بدن‌ها"ی عریان در خیابان نشانه‌ای است از اینکه حاکمان یا مشروعیت خود را از دست داده‌اند، یا هرگز، و از اساس، مشروعیتی نداشته‌اند. با این‌همه صِرف فقدان مشروعیت موجب سرنگونی یک رژیم نمی‌شود. همچنان یک جای کار می‌لنگد. چیزی بیش از به‌رخ‌کشیدن آن در کف خیابان‌ها لازم است. آنچه توده‌های مردم را در سال 57 به حرکت واداشت اعتراض سیاسی مخالفان رژیم بود، اما آنچه باعث شد تا این مبارزات به انقلاب تبدیل شود آمادگی میلیون‌ها نفر برای پیوستن به این مبارزه بود. جنبش میلیونی یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد اما یک شب کافی است برای آغاز آن. یک "الله‌اکبر". یک دست خونین رو به آسمان. یک "بدن" سیاسی. کاتالیزور چنین حرکتی می‌تواند و باید شکافی در بالا باشد؛ اختلافی در الیت حاکم، یا حتی فراخوانی سیاسی از یک نفر داخل خود سیستم. مع‌الوصف توده‌های مردم از این فراخوان فراتر می‌روند. به آن بسنده نمی‌کنند و به کمتر از آن رضایت نمی‌دهند. منطق آن چنین است: «حالا که می‌توانیم چرا بیش‌تر نخواهیم؟ حالا که پاهای‌مان سرنوشت را رقم می‌زند چرا به کم قانع شویم؟» سیاستِ پاها می‌تواند سرکوب شود، حتی شاید با قهر و زور اسلحه متوقف شود، اما خاموش نمی‌شود. دیر یا زود سر باز می‌کند. ارتشی‌ها و پلیس هم ارتشی و پلیس به دنیا نیامده‌اند. ارتشی شده‌اند، نظامی گشته‌اند. غریب نیست تصور روزی که لباس نظامی بدر کنند و جامه مردمان عادی بر تن. همچنان‌که جنبش مردمی در خیابان‌ها به واسطه حکومت نظامی قفل می‌کند، شکاف درون الیت حاکم نیز به نقطه‌ای می‌رسد که قفل می‌کند. قفل‌ها برای همیشه بسته نمی‌مانند. جایی باید که از هم گسسته شوند. زیادی خو‌ش‌بینانه است. نه؟

۴. سال‌های دور در مدارس آموخته‌ایم که ترجمه "الله‌اکبر" به "خدا بزرگ است" کافی نیست، بلکه باید گفت "خدا بزرگ‌تر است"، بزرگ‌تر از هر آنچه تصور و توصیف شود، بزرگ‌تر از هر مفهومی از خدا، بزرگ‌تر از هر شناختی از خدا. خدا بزرگ‌تر از هر بزرگی است. بزرگ‌ترین است. در ایران خدا بزرگ‌تر از حکومت است. حالا که طرف مقابل تحت لوای "خدا" و "شریعت" به توجیه خشونت نشسته است، چاره‌ای نیست جز مقابله به مثل؛ ترجمه تحت‌اللفظی "الله‌اکبر" و تکرار فرم از‌دست‌رفته‌ی آن؛ رهانیدن آن از دستِ تکبیر‌های خطبه‌ نماز جمعه و برکشیدن آن به پشت‌بام‌ها. هنوز هم سویه‌های رهایی‌بخشی در اسلام هست که می‌توان بر آن انگشت نهاد، تاکید گذاشت،‌ برجسته کرد و آن را از پسله‌های طالبانیسم رهانید. به سبک پدران و پدربزرگ‌های‌مان: خدا بزرگ است، بزرگ‌تر از هر نیروی قهریه، بزرگ‌تر از هر خشونت و زوری، بزرگ‌تر از هر حکومتی، بزرگ‌تر از هر قدرتی، بزرگ‌تر از هر شاه و سلطنتی، بزرگ‌تر از هر ولایتی. و خدا با ماست . . . چرا که نه.


منبع: رخداد

Labels:

Bamdad 9:55 PM Link
[+]
Bamdad 5:13 AM Link

Tuesday, June 30, 2009

گره کور غمم، بازم کن
قصه پایان ده و آغازم کن
توتیائی به دو چشمانم کش
تشنه‌ام: تشنه‌ی آتش، آتش...

نصرت
Bamdad 1:15 AM Link

Sunday, June 28, 2009

می خواستند تا به کنارش بایستند
شیرین نپرسید از آنها که کیستند
گفتند که فرهاد در این کوه مرده است
آنگاه قله های پریشان گریستند

[+]
Bamdad 3:36 AM Link

Thursday, June 25, 2009

جهت تغییر ذائقه و اینا 

به لطف آقای برادر و خانوم بارانه‌‌ی از فرنگ برگشته حال-و-هوای ما هم کمی عوض شد. بعد باز به لطف آقای بردار و خانوم بارانه‌ی از فرنگ برگشته ما پس از سالیان بسیار دوربین نداری و عکس نگرفتن (یعنی بعد از آن روزهای آنالوگی انجمن سینمای جوان :دی) الان یک دوربینی داریم که شما این پایین می‌بیند. بعد این خانوم کیدمن نازنین که بالای پست می‌بینید از اولین عکس‌هایی است که با این دوربین پایینی از یک تقویم دیواری که عکس خانوم کیدمن دارد گرفته‌ایم از لحاظ زیباشناسی و خدا چی آفریده و اینا. بعد ِ بعدش هم اینکه البته این دوربینی که شما توی عکس می‌بینید دقیقن همین دوربین ما نیست ولی یک چیزی است توی همان مایه‌ها :دی

Bamdad 2:20 AM Link

Tuesday, June 23, 2009

نهال خاطره از سنگ گور می‌روید 

به سوگواری مویت سلام بر غم باد
سیاه‌چشم حریف منی، غم‌ات کم باد

نهال خاطره از سنگ گور می‌روید
شکوه مرگ عزیزان حریم ماتم باد

به گریه‌های غریبانه‌ی تو ام سوگند
که شوکران ز لبت به‌ز آب زمزم باد

چه کودکانه بر افسون گذشت باور من
فسانه‌ی عبث زندگی، در این دم باد

در آه تشنه‌لبان گر سراب می‌رقصد
ز اشک سوخته‌گان داستان شبنم باد

نصرت رحمانی
Bamdad 4:00 PM Link

Monday, June 22, 2009

عصر ما عصر پیش‌اندیشی و جنایت تمام‌عیار است 

به‌جای تصویر:

جای خالی تصویر این این پست،
جای خالی همه‌ی کسانی است
که در این‌روزها در ایران
به‌خاطر حق‌شان کشته شدند.


جنایات بر دو دسته‌اند، جنایات عشقی و جنایات منطقی. قانون جزا آن‌ها را، کم-و-بیش به‌آسانی، با در نظر گرفتن قصد قبلی، از هم متمایز می‌کند. عصر ما، عصر پیش‌اندیشی و جنایت تمام‌عیار است. جنایتکاران این دوران، دیگر آن کودکان درمانده‌ای نیستند که عشق را بهانه قرار می‌دادند. اینان، برعکس، بزرگسال‌اند با عذری انکارناپذیر: عذرشان فلسفه است که می‌تواند به هر منظوری به کار رود، حتا می‌تواند جانیان را به داوران تبدیل کند.

سرآغاز ِ «عصیانگر [انسان طاغی]» ِ آلبر کامو


در راستای پیشنهادهای این‌روزها بخوانید ِ مختلف، «عصیانگر» کامو (با ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر) را هم حتمن بخوانید، چه این‌روزها چه هر روز دیگری.
Bamdad 1:13 AM Link

Friday, June 19, 2009

لطف کن و کابوس نبین! واقعیت از آن بدتر است.

خانه‌ی ادریسی‌ها / غزاله علیزاده
Bamdad 5:18 PM Link

از بازی روزگار 

آقای احمدی‌نژاد استاندار سابق اردبیل در تاریخ ۱۳۷۶/۶/۱۷ طی شکواییه‌ی شماره‌ی ۲۴۴۸۰/۱ علیه مدیر مسئول روزنامه‌ی سلام، اعلام جرم و با ارسال نسخه‌ای از روزنامه‌ی سلام مورخ ۱۳۷۶/۵/۱۹ شماره‌ی ۱۷۹۰ درخواست رسیده‌گی نسبت به هتک حیثیت و ایراد افترا و اشاعه‌ی اکاذیب نموده است.
در جلسه‌ی دادرسی نیز شاکی با طرح مطالب مندرج در صفحه‌ی سیاسی شماره‌ی فوق، ضمن برشمردن مطالب خلافی که به او نسبت داده شده از جمله اینکه استاندار را به دست بردن در آمار جمعیتی بخش‌هایی از استان اردبیل و ایجاد رویه‌ی ارایه‌ی گزارش‌های غیر واقعی به مردم و نقض مقررات و قوانین در مسیر منافع گروهی و شخصی متهم نموده و تقاضای صدور حکم کرده است.


برگرفته از کتاب:

آخرین سلام [ناگفته‌های تعطیلی روزنامه‌ی سلام در گفتگویی صریح با موسوی خوئینی‌ها] / نوشته‌ی بابک داد / ناشر: ؟
Bamdad 1:12 AM Link

روزهای منطقی! 

آقای سانسورشده می‌گوید:


از فردای تجمع عظیم انقلاب به آزادی، می​خواستم این متن رو بنویسم. اما شرکت توی راهپیمایی​ها، اطلاع​رسانی، پی​گیری اخبار و ... علاوه بر کار و بیزنس - که البته اغلبشون رو فعلا تعطیل کردم! - و مشغولیات خانوادگی، تا الان اجازه نداده بود. امشب تعدادی مطلب دیدم که احساس کردم هر چه زودتر باید این رو بنویسم و نظر شما رو روش بگیرم.
اتفاقی که افتاده، به نظر من عظیم​ترین اتفاق توی ایران بعد از جنگه. دلایلش زیاده و نمی​خوام مطلب رو با این موارد طولانی کنم.
اما یک نکته بسیار مهم وجود داره. همیشه با این که یک رویداد می​تونه انقلابی باشه، اما روند ادامه حرکت، به نظر من خیلی از اوقات مهم​تر از اصل ماجراست. چون به سادگی می​تونه تمام دستاوردهای حرکت اولیه رو خدشه​دار کنه، زیر سؤال ببره، یا بی​اثر کنه.
متن حاضر مختصری است در باب این که چه کنیم تا این حرکت حفظ شود.

اول. حفظ یکپارچگی
حرکت حاضر دیگه مختص یک نامزد انتخاباتی نیست. حقیقت اینه که از اول هم نبود. هر سه نامزد به این خاطر پا به میدان گذاشتند که وضعیت حال حاضر ایران به نقطه خطرناک رسیده بود و باید این جریان متوقف می​شد. وقایع اخیر هم کار رو به این جا رسونده که دیگه تمایز و افتراقی بین طرفدارای این سه نامزد نیست. همه احقاق حقمون رو می​خوایم در برابر جریان حاکم. پس اتحاد رو یادمون نره. حتی اگر نشونه​ای از اون رو هم دیدیم، ما باید حواسمون باشه و نه تنها بهش دامن نزنیم، بلکه هوشمندانه مرتفعش کنیم.

دوم. اطلاع​رسانی مسؤولانه
در اطلاع​رسانی دقت کنیم. حتی الامکان سعی کنیم تا موثق اطلاع​رسانی کنیم تا هم اعتماد مخاطب رو از دست ندیم و همه شایعه پراکنی نکنیم. شنیده​ها این روزها بسیارند. اما سعی کنید تا جایی که می​شه از صحت و سقم مطلب مطمئن بشید. اگر مطمئن نیستید، یا نمی​شه مطمئن شد حتماً با عباراتی مثل «گفته شده» یا «هنوز تأیید نشده» یا ... مطلب رو نقل کنید.

سوم. کنسل نکنید

اگر حرکتی رسماً اعلام شد، بعدش دیگه نمی​شه جلوش رو گرفت. این رو به تجربه دیدیم. حرکت روز سه شنبه با وجود این که بارها و بارها و بارها گفته شد که مردم نروند، اما مردم رفتند. با این که خیلی​ها - از جمله خود من و تعداد زیادی از دوستان - نرفتند، اما باز هم جمع کثیری رفته بودند و اتفاقا اون حرکت زیبا و شگفت​انگیز رو جلو جام جم به نمایش گذاشتند. پس، از این به بعد اگر یک حرکت رسمی شکل گرفت، بدونید که دیگه نمی​شه کنسلش کرد. فقط حمایت کنید.

چهارم. خیل عظیم آسیب ناپذیره
در حقیقت این ادامه بند سوم این مطلبه. تجربه این چند روزه نشون داده که از یک سو مردم ورای انتظارات ما به خوبی می تونن سه ساعت تمام راهپیمایی کنن و حتی یک شعار هم ندن. به همین دلیل نشون دادن که توی راهپیمایی​ها به هیچ وجه بهونه دست سرکوبگران نمی​دن. از سوی دیگه، حتی اگر شعار هم بدن و حقشون رو هم طلب کنن، هیچ کسی نمی​تونه با اون خیل عظیم جمعیت کاری بکنه. باید بودید و می​دیدید دوشنبه رو و کوچکی یگان​های ویژه و گارد و ... رو در مقابل جمعیت. پس اگه مردم با هم باشن، هر کاری هم که بکنن، کسی نمی​تونه باهاشون کاری بکنه. به همین خاطره که می​گم نباید حرکتی رو که رسما اعلام شده، کنسل کرد. چون در این صورت ممکنه اگر موفق بشین که کنسلش بکنین، اون عده ای که خبردار نشدن در تله بیفتن. همون اتفاقی که روز سه شنبه برای کسانی که به مسیر انقلاب آزادی رفته بودن افتاد. جلو هر گونه چند دستگی و چند صدایی شدن رو باید گرفت.

پنجم. هوشمندی مردم
مردم نشون دادن که عجیب هوشیارن. حرکت​های متعددی رو من این روزا دیدم که باور کردم که مردم خوب می​تونن خودشون حرکت​هاشون رو به بهترین نحوی سازماندهی کنن. باور کنیم و ایمان بیاریم. مردم خوب می​دونن که چطور باید از درگیری پرهیز کنن، حقشون رو مطالبه کنن و نشون بدن که اتفاقات ناگوار اخیر علتی جز دخالت ناآگاهانه و مغرضانه و خشونت​طلبانه نیروهای امنیتی نداره. پس دیگه نباید با شایعاتی از این دست که «حکم تیر دارن»«همه بسیج رو فراخوندن تا کشتار راه بندازن»«هر کس که بره رو می​گیرن»، «سرکوب می​کنن» و امثال این بترسیم و پا پس بکشیم. همون طور که گفتم اگه با هم باشیم هیچ کاری نمی​تونن بکنن. مردم هم خیلی زیرکانه جریان رو مدیریت می​کنن. فقط باید به این مردم پیوست و با هم بود.

ششم. به رأی مردم اعتماد کنیم
راستش رو بخواین اصلا چاره​ای نداریم جز این که به رأی صحیح و به دور از تقلب مردم اعتماد کنیم، احترام بذاریم و بپذیریم. یه کارهایی باید می​شده که نشده. اطلاع​رسانی​هایی باید شکل می​گرفته. جلو یه سری رأی خریدن باید گرفته می​شده و ... که نشده. اما چاره​ای هم نیست. توان اجرایی و بازه عمل نامزدها در مقابل مجموعه حاکم بسیار کوچکه و جلوی بعضی کارها رو نمی​شه گرفت. اما با بخشی​شون می​شه برخورد کرد. می​شه اطلاع​رسانی کرد. می​شه هوشیار بود و حرکات حریف رو زیر نظر گرفت و بدلش رو زد. اما با همه این​ها به رأی مردم ایمان داشته باشیم. اگر رأی مردم همینی بود که اعلام شده بود، شک نکنین که این حرکات به این شکل ایجاد نمی​شد. یا فقط توی تهران ایجاد می​شد. به این دقت کنین که اگر تقلبی عادی انجام می​شد، مثل خیلی از موارد پیش، آب هم از آب تکون نمی​خورد. این بار آش دیگه خیلی شور بود. مضاف بر این که - چه آگاهانه و چه به هر دلیل دیگه​ای - با ایجاد شدن یه سری نشانه​های دیداری، نظرخواهی​های موبایلی، حرکات خیابانی و امثال اون، مردم حجم جریان رو لمس کردند و طبعا براشون باورناپذیر شد وقتی چنین نتیجه​ای از وزارت کشور دراومد. این بار مردم دیده بودن و می​دونستن که انتظار دارن چقدر رأی داشته باشن. آره، هست یک کارگاهی در خراسان شمالی که از همه آدم​های توش، یک نفر هم به موسوی رأی ندادن. اما در مقابل توی Bay Area، توی اوتاوا، توی کل امریکا، کل اروپا، ... چقدر رأی به احمدی​نژاد داده شد؟ حجم شرکت​کننده​های در راهپیمایی​های تهران رو که حداقل می​بینیم. وقتی - نگم از امام حسین - از پیچ شمرون تا خود آزادی همین جوری آدمه که دست​بند سبز بسته، نباید به این فکر کنیم که رأی مقابل ا.ن در تهران بدون شک بیش از دو برابر رأی ا.ن بوده؟ امروز از هفت تیر راه افتادیم به سمت میدون ولی عصر. تازه بالای پل کریم خان رسیده بودیم که خبر رسید جمعیت تا پارک لاله رسیده. نشون به این نشون که ما تا پارک لاله رفتیم و از جمعیت جدا شدیم و به طرف هفت تیر که ماشین رو اون جا گذاشته بودم برگشتیم. وقتی به به هفت تیر رسیدیم هنوز جمعیت داشت می​رفت. به طریق مشابه در شیراز و تبریز و اصفهان و .... پس شک نکنیم به خودمون.

هفتم. مطالبات معقول
باور کنیم که این جنبش هدف انقلاب کردن نداره. اتفاقا ارزشش هم به نظر من همینه. انقلاب 57 به دلیل داشتن پایه​های دینی به نظر من زود به بیراهه رفت. اما این بار مردم دنبال جمهوریت می​گردن. این به اعتقاد من بسیار مدرن​تر، آگاهانه​تر و بیشتر از سر انتخابه. همون طور که اول بحث هم گفتم در این قسمت من حرف زیاد دارم، چه در مورد بدنه حرکت و چه در مورد رهبری و هدایتش. اما الان جای این بحث نیست. خود شما بارها و بارها نوشتین و گفتین و داد زدین که Where is My Vote. پس یادمون نره که این جنبش برای چی شروع شده و هدفش چیه. عین همون بحث در مورد کنسل کردن جنبش، این​جا هم می​گم نمی​شه و نباید به دنبال هدف دیگه​ای بگردیم. جون علاوه بر این که به اعتقاد من عملی نیست و این بحث خودش رو می​طلبه که چرا عملی نیست، باعث بروز چند دستگی و اختلاف آرا خواهد شد. تو جریان انقلاب همه از توده و جمهوری و نهضت آزادی و روحانیت و ... یک هدف رو پیش گرفتن و بهش رسیدن. مهم اینه که اگر به امید خدا تونستیم موفق بشیم و به هدف اولیه مون یعنی ابطال انتخابات و برگزاری به دور از تقلب یک انتخابات دیگه برسیم، بعدش بتونیم جریان رو مدیریت کنیم و بین خودمون چند دستگی و تشتت آرا پیش نیاد. باید هم از الان بهش فکر کرد. اما هدف الان ما فقط همون چیزیه که از اول هم مطرح شده.

هشتم. ادامه روند
در ادامه بند هفتم، از الان باید فکر کنیم. باید فکر کنیم که اگر تونستیم موفق بشیم و مجموعه حاکم زیر بار ابطال انتخابات و قبول خواسته​های ما رفت، چگونه می​تونیم یک انتخابات مطمئن برگزار کنیم. چه راهکارهایی هست تا جلوی تقلب​های دوباره اون​ها رو بگیریم. یادمون نره که این​ها کارهایی می​کنن که باور کردنش برامون سخته.
حرف ​هایی می​زنن و دروغ​هایی می​گن که به جای دراز شدن دماغ اون​ها مخ ما سوت می​کشه! پس باید به قول خارجی ها «آوت آو د باکس» فکر کنیم و هر حرکت احتمالی رو پیش​بینی کنیم و جلوش رو از قبل بگیریم. مراحل بعد رو هم بذاریم وقتی که موفق شدیم و تونستیم حکم ابطال انتخابات رو بگیریم، بهش فکر می​کنیم. یه این فکر می​کنیم که اگر در انتخابات عادلانه​ای که برگزار می​کنیم برنده شدیم چه​ها باید کرد. به این فکر می​کنیم که چه باید به ملت گفت. به این فکر می​کنیم که سطح توقعات مردم رو تعدیل و تنظیم کنیم. به این فکر می​کنیم که در مورد کارهایی که براشون کردیم، اطلاع​رسانی کنیم تا دیگه کسی نیاد مثل عبارت «خاتمی مگه چیکار کرد» بگه «موسوی حالا چیکار کرد؟» و خیلی فکر های دیگه هم می کنیم. اما الان باید یکدل باشیم تا موفق بشیم.

نهم. کلام آخر
اگه بخوایم درست نگاه کنیم، حرفی که محسن کدیور زده، صحیح​ترین حرفه. مشکل ما از ولایت مطلقه فقیهه که در مقابل جمهوریت قرار می گیره و اجازه هر کاری رو به دلیل ماهیت مذهبی حاکمیت و انقلاب 57 و رأی 98 درصدی بعدش داره. این رو خودمون هم می​دونیم. اما در مقطع فعلی به گمان من اصلا جاش نیست که سراغ چنین خواست​هایی بریم. نه تنها دست نیافتنیه، بلکه ممکنه در اصل جریان فعلی هم تشتت و تنش و اختلاف ایجاد کنه. در عوض باید یاد بگیریم. باید اصلاح​گرایان ما یاد بگیرن. که اگر متحد نباشن، که اگر عملکرد حزبی صحیح نداشته باشن، اگر دست از تفرقه و منم منم برندارن، که اگر بازم بخوان بجای سازمان یافتن و استفاده از خرد جمعی مثل دور قبل بصورت فله​ای نامزد ریاست جمهوری معرفی کنن و در هر صحنه​ای هر کسی ساز خودشو بزنه، اگر از کار کارشناسی دور بشن و به جای شایسته مداری سراغ راهکارهای احمقانه برن، بلایی سرشون می​اد که این 4 سال اومد. اگر اطلاع​رسانی جامع نداشته باشن، تمام کارهایی که کرده ان به چشم نخواهد اومد. باید یاد بگیرن از این 4 سال. نه تنها به گونه​ای که سعدی یاد گرفت، بلکه از این دیدگاه که بدون شک ا.ن نقاط قوتی داشت که تونست نقاط ضعف متعدد و باورنکردنی​اش رو بپوشونه. باید بفهمن که نسل غالب جامعه رو باید حفظ کنن. باید بفهمن که به بستر رسانه​ای و ارتباطی اهمیت بدن. باید تغییرات رو درک کنن. نه تنها نیازها رو باید به درستی شناسایی کنن بلکه باید پتانسیل​ها رو هم جذب کنن. باید جدی و محکم با تکیه به این مردم جلو خیلی از چیزایی که خواست مردم نیست بایستن و مصلحت​اندیشی​های فسیل​وار رو کنار بذارن. و خیلی چیزای دیگه که باید بفهمن و جدی بگیرن. پس به جای این که چیزی رو بخوایم که نمی​شه داشتش، چیزی رو بخوایم که الان تو مشتمونه و اون قدر بهش توجه کنیم تا از این نهالی که به شدت حفاظت می​خواد تا نشکنه، درخت تنومندی ساخته باشه که ریشه در خود ما داره.

خدا کنه موفق باشیم.
Bamdad 12:54 AM Link
invisible
November 2006 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009
Blogger|Naazliii|